مهدویت

خرید بک لینک
توی یک جمع بی حوصله نشسته بودمطبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدمیکی گفت : بلند بگوگفتم : یک کلمه سه حرفیهازهمه چیز برتر استتو جمعمون یه بازاری بود سریع گفت: پولتازه عروس مجلس گفت: عشقشوهرش گفت: یارکودک دبستانی گفت: علمبازاري پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکهگفتم: ارباب! اینا نمیشهگفت: پس بنویس مالگفتم: بازم نمیشهگفت: جاهخسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشهمادر بزرگ گفت: مادرجان، عمر!سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کارديگری خندید و گفت: وامیکی از آن وسط بلندگفت: وقتخنده تلخی کردم و گفتم: نهاما فهمیدمتا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشیحتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست مهدویت...

ما را در سایت مهدویت دنبال می‌کنید

برچسب: خدا, نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:47

پيرمردي هر روز تو محله پسرکي رو با پاي برهنه مي ديد
که با توپ پلاستيکي فوتبال بازي ميکرد.
روزي رفت و يه کفش کتوني نو خريد
و اومد به پسرک گفت:
بيا اين کفشا رو بپوش.
پسرک کفشا رو پوشيد و خوشحال رو به پيرمرد کرد و گفت:
شما خداييد؟
پيرمرد لبش را گزيد و گفت نه پسرجان.
پسرک گفت: پس دوست خدايي،
چون من ديشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم.
دوست خدا بودن سخت نيست
مهدویت...

ما را در سایت مهدویت دنبال می‌کنید

برچسب: دوست,خدا, نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:47

پسرکی دو سیب در دست داشت
مادرش گفت:
یکی از سیب هاتو به من میدی؟
پسرک یک گاز بر این سیب زد
و گازی به آن سیب !
لبخند روی لبان مادر خشکید!
سیمایش داد می زد که چقدر از پسرکش ناامید شده
اما پسرک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت:
بیا مامان!
این یکی ، شیرین تره!!!!
مادر ، خشکش زد
چه اندیشه ای با ذهن خود کرده بود..!
هر قدر هم که با تجربه باشید
قضاوت خود را به تأخیر بیاندازید
و بگذارید طرف ، فرصتی برای توضیح داشته باشد .
مهدویت...

ما را در سایت مهدویت دنبال می‌کنید

برچسب: قضاوت, نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:47

امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید، به کسانی فکر کنید که قادر به تکلم نیستند.قبل از اینکه بخواهید از مزه غذایتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد.قبل از اینکه از همسرتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که برای داشتن یک همدم به درگاه خدا زاری می کند.امروز پیش از آنکه از زندگیتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام به بهشت رفته است.قبل از آنکه از فرزندانتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که آرزوی بچه دار شدن دارد اما عقیم است.قبل از آنکه شکایت کنید که چرا کسی خانه تان را تمیز نکرده یا جارو نزده، به آدمهایی فکر کنید که مجبورند شب را در خیابانها بخوابن مهدویت...

ما را در سایت مهدویت دنبال می‌کنید

برچسب: رضایت, نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:47

روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند.مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. مرد پرسید: شماها چه کار می کنید؟یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارس مهدویت...

ما را در سایت مهدویت دنبال می‌کنید

برچسب: شکر, نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:47

صفحه بندی